وقتی بر میگردم و به اون سالها و خاطراتش نگاه میکنم
میفهمم چقدر زود گذشت
چقدر امید داشتیم
چقدر خوشحال بودیم همه
چقدر خون زندگی توی رگهامون جریان داشت
چقدر دلمون تغییر میخواست و میدونستیم که میتونیم
ولی نشد
سر آخر گرفتنش
با همسرش
۹ سال گوشه اتاق حبسشون کردن
هروقت کسی نیاز به پشتیبانی داشت وعده میداد که آزادشون میکنیم
و بعد همه ،همه چیز یادشون میرفت
و به همین سادگی ۹ سال از این امر غیرقانونی گذشت
امری که هیچکس پاسخگوی آن نبوده و نیست...
برچسب:
نویسنده: آرمان کاشفی